زیباترین گل های مریم.یاس.ارغوانی و ناب ترین و خالصترین مشک اهوهای صحرای ختن را تقدیم شما میکنم و میگویم که روزتان مبارک
تولد حضرت علی(ع)و روز پدر(روز مرد)بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیچاره مردا:
تیپ بزنن
میگن با کی قرار داری؟
تیپ نزنن
میگن اصلا سلیقه نداری.
زیاد بگن دوست دارم
میگن باز چه نقشه ای تو کلته؟
نگن دوست دارم
میگن پای کی وسطه؟
زیاد بخندن
میگن دیونه شدی؟
نخندن
میگن چه مرگته؟
شام بخوان
میگن فقط فکر شکمشه.
شام نخوان
میگن معلوم نیست با کی شام کوفت کرده؟
دوباره روز مرد رو به همتون تبریک میگم
نوشته شده توسط omid در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت
عاشق و مجنونت شدم
نخونده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم
اما بازم نیومدی ...
قهوه ی فنجونت شدم
شمع تو شمعدونت شدم
خاک تو گلدونت شدم
اما بازم نیومدی ...
برف زمستونت شدم
رسوا وو حیرونت شدم
چیک چیک ناودونت شدم
اما بازم نیومدی ...
افتاب و بارونت شدم
اشکای قلتونت شدم
عطر گلابدونت شدم
اما بازم نیومدی ...
ماه تو ایوونت شدم
خراب و ویرونت شدم
گل گلستونت شدم
اما بازم نیومدی ...
سه ماه تابستونت شدم
الوند و کارونت شدم
دشتای ایرونت شدم
اما بازم نیومدی ...
دنا و هامونت شدم
نزدیکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم
اما بازم نیومدی ...
خادم و دربونت شدم
اسیر زندونت شدم
گلاب کاشونت شدم
اما بازم نیومدی ...
یه جوری مدیونت شدم
سنگ خیابونت شدم
راهی میدونت شدم
اما بازم نیومدی ...
تو سختی اسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجی پنهونت شدم
اما بازم نیومدی ...
لباسو سامونت شدم
سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم
اما بازم نیومدی ...
لبای خندونت شدم
گشنه شدی نونت شدم
اب فراوونت شدم
اما بازم نیومدی ...
همیشه ممنونت شدم
من نی چوپونت شدم
اب تو بیابونت شدم
اما بازم نیومدی ...
شعرای ارزونت شدم
عمری غزل خونت شدم
تسلیم قانونت شدم
اما بازم نیومدی ...
کشته ی مژگونت شدم
هلاک چشمونت شدم
رفتمو قربونت شدم
اما بازم نیومدی ...
رفتمو قربونت شدم
اما بازم نیومدی ...
(مریم حیدر زاده)
انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهای تنهاییم گذاشت .
کاش در تنهاترین
تنهایی اش تنها کسش تنهای تنهایش گذارد.
نوشته شده توسط omid در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت
گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من این جمله که برای بیانش به چشم تو افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین ! وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز! زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
نوشته شده توسط omid در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
از هجر تو نالیده ام با بودنت بالیده ام................. هر جا جمالت دیده ام یارا دمی اینجا بیا
با تیر غمزه وان کمان زنجیر طولا و گران................... گشته شکارت قلب و جان زیبای بی همتا بیا
آیم به سوی بوی تو من مست بوی موی تو............ هر رشته ی ابروی تو یارا بیا یارا بیا
نی لحظه ای آسوده ام نی خویش را آلوده ام ........ پیوسته در تب بوده ام یک دم به کوی ما بیا
بی تو ببارم بی امان دریای غمهایم روان ................بین اشک مرغ آسمان تا ساحل دریا بیا
هستم گدای حسن تو هر دم فدای حسن تو ...........کو آشنای حسن تو؟ دارا بیا دارا بیا
در آرزوی دلبرم از کل دنیا بگذرم ............................ هر لحظه نامت می برم پیدای نا پیدا بیا
گویند عمرت شد تلف روییده زیر پا علف.................. نی پوچ بودست این هدف اصلا همین حالا بیا
من خسته ام بشکسته ام نی از خیالت رسته ام..... هفت آسمان را جسته ام تسلیم! در رویا بیا
چون مهر بی پایان بود پایان کار آسان بود................ لبهایمان خندان بود با دیده ی شهلا بیا
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت
سلام
این بار آمدیم تا ...
آمدیم تا پاسخ آن معشوق ناسازگار و ناسپاس راکه آن همه التماس را هیچ انگاشته
و از زبان مریمی با ما سخن گفته بود با محبتی صد چندان و زبانی خوشتر بدهیم.
یحتمل مقبولش افتد!
منتها چون وسع طبعمان ته کشیده و توانی برای کل کل کردن با قافیه ها نمانده بود
دست به پیراهن (...) سهراب سپهری شدیم. اگر خیلی بد است یقه ی سهراب را بچسبید!
من تو را خواهم کشت
خواهم انداخت به آب
دور خواهی شد از این خاک غریب
حیف! دیگر چه کسی صبح صحر
مرا از خواب بیدار کند!
جیبم از پول تهی
که ز لطف ابدیت
هچ نماندست زر و مروارید
من تو را خواهم کشت
نه به خال و خط تو دل بندم
نه به آن صوت غریب!
آسمان می گرید
باد مرثیه ی مرگ ابدت می خواند
پنبه در گوش من است
صد فسوس!
نشنوم گریه ی مرغان هوا
التماست بی جاست
حیف! دیگر چه کسی صبح صحر
مرا بیدار کند!
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت
زندگي كوتاهتر از انست كه به خصومت بگذرد و قلبها گراميتر از انند كه بشكنند.انچه از روزگار به دست مي ايد با خنده نمي ماند و انچه از دست برود با گريه جبران نمي شود.فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم .
![]()
دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر كسي را دوست داري كه تو را دوست ندارد، سعي نكن از او متنفر شوي، بلكه سعي كن او را فراموش كني
می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن حسابی با چوب می زنن؟چون بعدا هرچی دید صداش در نیاد .
![]()
شيمي نخوندم ولي ميدونم اگه عشق نباشه مولكولهاي اكسيژن و هيدروژن نميتونن انقدر همديگر را محكم فشار بدن كه اشك جفتشون درايد .
![]()
چه غريب ماندي اي دل نه غمي نه غم گساري / نه به انتظار ياري نه ز يار انتظاري.
![]()
بود ديدار منو يك شاخه گل در بوستان
من بدو گفتم كه با نازو تنعم عطرو بوهمنشين خار نبايد شدن
گل به من رو كردو گفت خار من تيز است و برگم هست عشق و معرفت گر مرا خواهي بگيري در برت در جواب مهر تو خار من است .
![]()
|
درسته عاشق واقعي كسي كه هميشه و در همه حال ارزوي خوشبختي و كاميابي معشوقش رو داشته باشه / به نظر من اين درسته پروانه
خداوندا !
فكر مي كنم بهترين راه براي يك عاشق نا كام رفتن به سوي معشوق واقعي همون كاري كه شما انجام داديد/پروانه/و پاك و معصوم شدن.همون كاري كه من سعي كردم انجام بدم.اخه من هم به درد شما مبتلا هستم /سوز دل يعقوب ستم ديده ز من پرس/كاندوه دل سوختگان سوخته داند.
خسته م از روزاي ابري خيلي سنگينه نگاهت
يكي را دوست مي دارم ولي هرگزاونمي داندنگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او رادوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نمي داند .
| ||
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت
به پايان دو چيز نمي توان رسيد : دانش و خرد . ( امام علي عليه السلام )
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
من يه خاکم توي حسرت تو يه آسمون ستاره
دارم از سردي ميميرم تو بکن يه تک اشاره
تو يه يادگاري هستي که هميشه موندگاري
تو که اهل آسموني ..غم و غصه اي نداري
به تن شکسته من ... تو هميشه جون پناهي
خيلي محتاج نگاتم تو نوري من يه سياهي
به دل شکسته من ..... تو همش اميد ميدي
فکر کنم تو آسمونا صد دفعه خدا رو ديدي
به و جود خسته من اين تويي که نور مي پاشي
به تو محتاجم ستاره... جون مي دم اگه نباشي
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره
گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره
فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي
دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي
پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي
تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي
کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه
دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه
اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون
فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون
حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي
قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
پروردگارا، دوست دارم بر فراز آسمانها پر بگيرم وفرياد برآورم. در اين دنيا که قلبها از آهن و سنگ و بي خبر از عاطفه اند، تو را به حرمت پاک آسماني ها سوگند مرا به حال خود رها مکن.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نيندازي به چشمانت که چشمانم به چشمان تو مي نازد .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط omid در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون
توي کوچه هاي اميد
نوشته شده توسط omid در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 23:6 موضوع | لینک ثابت
اگه فكر مي كني تو دنيا كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت ميپره و صداي قلبت به گوش فرشته ها ميرسه
ديگه مهم نيست كه اون ماله تو باشه
مهم اينكه زندگي كنه لذت ببره و نفس بكشه
مرتضي جونم با من نيست ولي من براش ارزوي خوشبختي ميكنم
چه با من چه با زينب اسم زن معشوق من زينب .
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت
يك سنگ كافيست براي شكستن يك شيشه
يك حرف كافيست براي شكستن يك قلب
يك ثانيه كافيست براي عاشق شدن
ويك نفرمثل تو كافيست براي تمام زندگي ...
![]()
![]()
به لبخند آيينه اي تشنه ام به اغوش بي كينه اي تشنه ام
خدايا سراي محبت كجاست
خداي نسيم نوازش كجاست
كويرم سراغاز بارش كجاست
بيا ساده مثل چكاوك شويم
بيا باز گرديم كودك شويم
![]()
![]()
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز
کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده
کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد
بي تو بودن گرفته
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟
گفت : ای عاشق بيچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت : طولی نکشد تو نيز خاموش شوی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن تصویر با اندازه بزرگتر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت
مگه دختر شهر پري يوني يا تو عروس از ما بهتروني که تو با رون اشک و التماسم تو قصهي عشقم نميموني
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت
ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود روزای بد میرن و روزای بدتر میان از دل غمزده ی من نمیدونم چی میخوان روزگار چرخیدو من اسیر درمان شدم توی بد بیاریا راهی زندان شدم خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست می خوونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
نوشته شده توسط omid در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
گفتنیها کم نیست... من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنیها کم نیست... من و تو کم گفتیم
مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنیها کم نیست... من و تو کم دیدیم
بی سبب از پائیز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم
چیدنیها کم نیست... من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی گل قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنیها کم نیست... من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم
![]()
میگن هر کی از عشق دوری کنه یه مرده ست!!!
میگن ترس از عشق ترس از زندگی ست!!!
میگن زندگی بدون عشق بی معنی یه!!!
پس چرا توی این دنیا جایی برای یه عاشق نیست؟
چرا همه چیز باید از روز قانون باشه؟
پس دل چی؟ پس عشقمون چی؟
توی دنیا عشق عاشقها محکومه
محکوم
![]()
عشقه من دریایی از محبت بود دریایی از امید, صداقت, دوستاشتن
اما,
ای دنیا به من یاد داد تا دل رو مرداب کنم, عشقو تو دلم بخشکونم
یاد داد که دل نبندم به کسی, عشق نورزم به کسی
یاد داد که تا آخر عمر مجنون بمونم با بی کسی
![]()
تصویر تو را از دریچه ای که در اولین دیدار تو در قلبم گشودم نظاره میکنم
که تپش قلبم ترنم صادقانه او و اشکهای غم دورییت آنیه حقیقت آن است
نازنینم,
هر شب چشمان سبزت را در آینه بکر قلبم نظاره میکنم و دستان گرم تو را
از فرسنگها فاصله انتظار میکشم که شاید روزی سنگینی دستانت را بر دستان
منتظرم احساس کنم.
![]()
اگر سر به سینه ام بگذاری خواهی شنید صدای قلبی را که روزی خون سرخ عشق از آن فوران میکرد.
صدای قلبی را که تک تک ضربانش در امید دیدار دوباره می تپید.
اما امروز آن قلب با کوچکترین تلنگری خواهد مرد و ضربانش به دنبال تیک تیک ساعت میدوند تا روزی سنگینی سرد خاک را بر پیکر بی جانش احساس کند.
آن پیکری که هیچکس به غرورش احترام نگذاشت.
آن پیکری که روزی نام تو را در تمام وجودش فریاد زد و تو آن را نشنیدی.
چه کسی خراب کرد کلبه آرزوهایم را؟ و شکست آن غروری را که وجودش را در نگاههای سرد تو خشکاندم.
و چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده های سرنوشت.
![]()
تو این دنیا عاشق شدن سرابه
آخر کار کاغذ روی آبه
صداقت و وفا چیه؟ یه خوابه
قربون عشقتم بری گناهه
از عاشقی رنگی نگو سیاهه
بوی اونم بوی غم و مردابه
ریا گرفته جای هر عشقی رو
کی میشکنه این قلبهای مشکی رو
دوستت دارم همش دیگه دروغه
گفتن اون شکستن غروره
یار کسی شدن اینم یه خوابه
آخر کار ماهی غرق خاکه
![]()
میخوام بازم بهت بگم شاید که باور بکنی
دنیای رویای منو تو نشکنی خراب کنی
میخوام گلایه بکنم شاید شاید کمی سبک بشم
دردای چندین سالمو یه جا بگم راحت بشم
میخوام بگم حرفای تو برای من یه دنیا بود
اون قصه های رنگی تم برای من یه رویا بود
اما چرا شکستی تو اون خونه شیشه ای رو
گذاشتی من حس بکنم اون حرفای تیشه ای رو
میگفتی تو نمیتونی بی من تو دنیا بمونی؟
اما تو رفتی و حالا درد منو نمیدونی
دوستت داشتم عزیز من با اینکه بی وفا بودی
رفیق نیمه راه من, بهار زود گذر بودی!
باد اومد و برد تو رو عزیز من از دل من
اما چه زود این همه درد اومد یه جا تو قلب من؟
سنگینی حرفای تو هنوز رو سینه ام میمونه
اون شهاری قشنگ تو هنوز تو قلبم میخونه
با اینکه اون بهار من خزون شده تو قلب من!
غنچه های قرمز عشق خشک شدن تو دست من!
میگم بازم منتظرم شاید که برگردی پیشم
بازم بگی اون حرفاتو من بشنوم اون همه رنگ.
![]()
وقتی دستامو گرفت چشماشو بست و گفت دوستت دارم
نفهمیدم اون بازیگر خوبیه و من رو صحنه تئاترم
![]()
با تشکر از دوستانم که وقتتون رو برای من تلف کردین
من در مقابل شما قطره ای بیش نیستم...
نوشته شده توسط omid در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 21:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
سلام بر عشق ...
سلام به شقایق که پرپر شدن را از او اموختم ...
سلام به شمع که اشک ریختن را از او اموختم ...
و سلام بر مهربان ترین عشقم که قلبم به خاطر او می تپد .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY